تبليغاتX
تمام حرفهای من - این شعر توسط یک دوست در وصف من گفته شده...ازش ممنونم
اینجا همون جاییه که می تونم حرفای دلمو راحت توش بزنم...

روح من تقویمی ست که جز خزان ندارد...کسی آیا درود مرا به سپیدارها می رساند؟؟؟

سرزنشم نکنید ...بخدا مرازمینی به فراخی یک خسبیدن بسنده است...با فرشی از سبزینه گیاه و همانقدر آسمان کز لابلای شاخساربید محزونی قسمت مرا از خورشید و ستاره در سفره چشمم غربال کند...

بخدا به لبخندی قانع ام...

تغسیلی در برکه ی نگاهت و نمازی گرم در محراب...

دوست داستن فریضه ی من نیست غریزه ی من است...

وقتی با افسون نگاهت در من می دمی...از نای من شیری می جوشد...زیر باران نگاهت چون دشت نسترن می گسترم...

تنها دست توست که از سینه ی من عبور می کند...من خزانه ی تو ام هر چه خواهی از من بر آو!

روبروی من بنشین تا عشق را در میان بگیریم...

وقتی که در را می گشایی...نرگسی که به پیشکشت آورده ام شرمگین می شود...به کنجی می نشینم...گرما جامه های مقوایی ام را فرو می ریزد و من سمندروار بر آتشی از مهر می نشینم...

مرا با تو رازی ست که در هیچ بوستانی و گلشنی نمی توان یافت...با آن چشمان درشت به درشتی عشق نگاه کن...

پایان سخن..پایان من است ...تو انتها نداری....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 19:48  توسط رنگین کمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
یه دختر فوق العده نوع دوست و دل نازک...که متولد ماه آذره...می خواد حرفاشو روراس اینجا بزنه...اسمشو نییگه که راحتتر حرف بزنه...

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
پیوندها
بیوگرافی
رابطه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM