![]() |
![]() |
|
| اینجا همون جاییه که می تونم حرفای دلمو راحت توش بزنم... |
|
فکری که امروز ذهنمو به خودش مشغول کرده اینه که کی بالاخره می خوام بفهمم که دودلی رو کنار بذارم و انقدر مردد نباشم...اطرافم پر از اتفاقاییه که نمی تونم کنترلشون کنم...شایدم می تونم و نمی خوام کنترلشون کنم...راستشو بخوای اختیارم بعضی موقع ها میفته دست اون دختر کوچولوی درونم که دلتنگه...اذیت می کنه...بهونه می گیره...پا می کوبه و جیغ می کشه...حریفشم نمی شم..هر چقدر باهاش حرف می زنم...یه چند ساعتی خوب میشه...قول می ده دختر خوبی بشه ولی دوباره یادش میره و ...
ای بابا ...شاید یه پسر کوچولوی مودب پیدا بشه بیاد کمک کنه با هم این دختر کوچولو رو ارومش کنیم...اگه دیدین همچین پسر کوچولویی رو حتما بهش بگین بیاد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:57 توسط رنگین کمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یه دختر فوق العده نوع دوست و دل نازک...که متولد ماه آذره...می خواد حرفاشو روراس اینجا بزنه...اسمشو نییگه که راحتتر حرف بزنه...
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 |
| پیوندها |
|
بیوگرافی رابطه |
|
RSS
|